| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
به ياد قيصر شعر انقلاب
شعر هايش اشك بود بر چشمانم و من او را نمي شناختم و از آتش عشقي كه بر مزارش افروخته شده كورمال كرومال اورا يافتم. ومن نمي دانستم با نيلوفرانه قبل از اينكه گوش سر از طنين صداي مستانه افتخاري بهره گيرد گوش دل به ترانه دلنواز قيصر لرزيده و در كهكشانها به هواي یار رها شده. و من نمي دانستم ...
![]() صحرا صحرا دویده ام سرگردان از پی تو
دریا دریا گذشته ام در طوفان از پی تو دست از دنیا کشیده ام بی سامان از پی تو از من از ما رهیده ام دست افشان از پی تو گیسوی تو دام بلا ابروی تو تیغ فنا در دست دوای دل روی تو بهشت برین موی تو بنفشه ترین زنجیر پای دل دنیا دنیا گشته ام به بوی تو پنهان پیدا گر به گفت و گوی تو هر سو هر جا روی من به سوی تو دردا دردا کی رسم به بوی تو ؟ دستم بر دامن تو بوی پیراهن تو سوی چشم عاشقان یاس و سوسن شکفد دامن دامن شکفد با یادت ز باغ جان دیگر افتاده ام از پا دراین صحرا در راهم صخره و خارا خارا خارا چون کشتی در دل طوفان یارا یارا دریاب ای ساحل دریا ما را ما را شب و سحر به نام تو ترانه می خوانم به شوق یک سلام تو همیشه می مانم صحرا صحرا دویده ام سرگردان از پی تو دریا دریا گذشته ام در طوفان از پی تو دست از دنیا کشیده ام بی سامان از پی تو از من از ما رهیده ام دست افشان از پی تو یارا یارا ... ********
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری شکسته قلب من جانا بعهد خود وفا کن خدایا بی پناهم ز تو جز تو نخواهم اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها چونیلوفر عاشقانه چنان میپیچم بپای تو که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را دگر که پذیرد خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری شکسته قلب من جانا بعهد خود وفا کن خدایا بی پناهم ز تو جز تو نخواهم اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها ********
یارا یارا گاهی دل ما را
به چراغ نگاهی روشن کن چشم تار دل را چو مسيحا به دمیدن آهی روشن کن بی تو برگی زردم به هوای تو می گردم که مگر بیفتم در پایت ای نوای نایم به هوای تو می آیم که دمی نفس کنم تازه در هوایت به نسیم کوبت ای گل به شمیم بویت ای گل در سینه داغی دارم از لاله باغی دارم با یادت ای گل هر شب در دل چراغی دارم باغم بهارم باش موجم کنارم باش ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی به نسیم کوبت ای گل به شمیم بویت ای گل در سینه داغی دارم از لاله باغی دارم با یادت ای گل هر شب در دل چراغی دارم باغم بهارم باش موجم کنارم باش بی تو برگی زردم به هوای تو می گردم که مگر بیفتم در پایت ای نوای نایم به هوای تو می آیم که دمی نفس کنم تازه در هوایت بی تو برگی زردم به هوای تو می گردم که مگر بیفتم در پایت ای نوای نایم به هوای تو می آیم که دمی نفس کنم تازه در هوایت تا فدا کنم جان و دل برايت ********
ای نامت از دل و جان در همه جا به هر زبان جاری است
عطر پاک نفست سبز و رها از آسمان جاری است نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است تو نسیم خوش نفسی من کویر خار و خسم گر بفریادم نرسی من چو مرغی در قفسم تو با منی اما من از خودم دورم چو قطره از دریا من از تو مهجورم ای نامت از دل و جان در همه جا بهر زبان جاری است عطر پاک نفست سبزو رها از آسمان جاری است نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است با یادت ای بهشت من آ تش دوزخ کجاست عشق تو درسرشت من با دل و جان آ شناست با یادت ای بهشت من آ تش دوزخ کجاست عشق تو درسرشت من با دل و جان آ شناست چگونه فریادت نزنم چرا دم از یادت ننهم در اوج تنهائی اگر زمین ویرا نه شود جهان همه بیگانه شود تویی که با مایی ای نامت از دل و جان در همه جا بهر زبان جاری است عطر پاک نفست سبزو رها از آسمان جاری است نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است *******
دل من کوره سوزان عشق است
دلم سوگند پاکش جان عشق است دلم این عاشق شوریده مست نمک پرورده دامان عشق است دریغا چشم بینائی نداروم ببین جز جان رسوائی نداروم اگر رد میکنی رد کن ولی من بجز درگاه تو جائی نداروم بجز درگاه تو جائی نداروم پریشان خاطرو مست تویوم مو قسم بر غم که پا بست تویوم مو اگر شوریده حالو بیقراروم نمک پروردیه دست تویوم مو نمک پروردیه دست تویوم مو خداوندا دلی دارم عطش سوز که نه در شب بود تابش نه در روز ز بعد مردنم ای آ تش عشق کنار گور من شمعی بیفروز ز بعد مردنم ای آ تش عشق کنار گور من شمعی بیفروز شمعی بیفروز شب از نیمه گذشتودیده باز است چرا امشب شبم دورو دراز است وضو کن با سرشک چشمم ای دل که امشب فرصت رازو نیاز است که امشب فرصت رازو نیاز است ******
ای غم ای همدم دست از سر دل بردار
ای شادی يک دم مرهم به دلم بگذار دل جای شادی ست از غم شده ام بيزار ای غم بيرون رو اين خانه به او بسپار با اين خانه ی تنگ با اين پاره ی سنگ با اين دل چه کنم اين آلوده ی رنگ دلااااااا قول مرا چرا شکستی پَر نزدی به گِل نشستی پَر نزدی تو دريا بودی ز چه رو چون مردابی ای دريا تا کی ز نسيمی بی تابی دل به دريا بزن در شبِ طوفان تا به کی سر زدن بر درِ زندان تا کِی تنهايی ...... برخيز و پرگشا در آسمان رها تا کوی ناکجا کوی بی نشان کوی آشنا ای غم ای همدم دست از سر دل بردار ای شادی يک دم مرهم به دلم بگذار دل جای شادی ست از غم شده ام بيزار ای غم بيرون رو اين خانه به او بسپار ای دل زين غمها تنها غم او بگذار ********
خدايا خدايا يگانه تويی
همه گريه ها را بهانه تويی نگارا نگارا تو باغی بهاری دل ساده ام را تو نقش و نگاری شدم چو گلی ز ريشه جدا به من برسان بهار مرا بهارا بهارا بهانه مگير ز خاکستر ما زبانه مگير کوير دلم را تو باران نوری تو رودی تو دريا تو شوق عبوری جدا ز تو اَم غبار هوا به خود برسان دوباره مرا جدا ماندم همچو نی تنها از نيستانها حکايتِ دل ، به ناله کنم غمی دارم همچو مولانا از جداييها شکايتِ دل ، به ناله کنم چو نی در شکستم صدايم تو هستی تو را می پرستم خدايم تو هستی . . . . . . . |+| نوشته حجت احمدي در شنبه 12 آبان1386 و ساعت 3:33 بعد از ظهر |
مرا ببخشيد!
از همه دوستاني كه در يكي دوهفته گذشته به خورجين حجت سرزدند و مطلب جديد نديدند عذرخواهي مي كنم. عذر من بي برنامگي است انشا الله حل شود. و امروز من كه با قيصر ناآشنا بودم او را يافتم و چه دير شناختمش و هنوز هم از قافله عقبم ...
|+| نوشته حجت احمدي در شنبه 12 آبان1386 و ساعت 3:14 بعد از ظهر |
توان ديپلماسي يك كشور با قابليت هاي ديپلمات ها رابطه مستقيم داره و اگر ديپلماتي از نظر طرف حسابش ضعيف و ناشي تلقي شود آن ديپلمات كلي بايد هزينه بكند تا اگر بتواند، جايگاه مناسبي براي خودش دست و پا كند. با اين تعبير ديپلماسي رسانه اي غرب معمولا درصدد به انفعال كشيدن ديپلماتهاي ايراني است و در اين سياست از تندرو معرفي كردن گرفته تا ناشي بودن درباره ديپلمات ارشد هسته اي ايران فروگذار نكرده اند اما ...
![]() اما اين مورد آخري كه گفتم از آنجا شروع شد كه جليلي و لاريجاني به اروپا رفتند و لاريجاني متاسفانه با وجود شخصيت و متانتي كه از او سراغ داريم به جاي تعظيم و تكريم جليلي در قريب به اتفاق رفتارهايش، جز تحقير جليلي چيزي احساس نمي شد. از ميدانداري و حركت در جلوي جليلي تا گرفتن دست جليلي در راهروهاي ويلاي دورياپامفيلي كه به روايت دوربين ها نشان از ضعف جليلی دارد و سخنان تحقير اميز لاريجاني در وصف جليلي و البته رفتار كاملا از موضع ضعف جليلي همه و همه دست به دست هم داد ![]() تا خاوير سولانا از موضع احساس برتري جليلي را فقط حاشيه اين مذاكرات بنامد و گزك ضعف مذاكره كننده ارشد هسته اي ايران را به دست رسانه هاي غربي بدهد كه در داخل هم عده ای دنباله اين موج رسانه اي را گرفتند تا معلوم شود چقدر منافع ملي از نظر بعضی ها مهمه. |+| نوشته حجت احمدي در دوشنبه 7 آبان1386 و ساعت 10:55 قبل از ظهر |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
اسفند 1386آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 آرشيو موضوعی
سياستشعر عشق دل نوشته فقط جالبه!
بنتون يك صهيونيست است (يادداشت)شبهای قدر احمدی نژاد! پديده اي به نام صهيونيسم وهابي وهابي ها در ايران چه مي کنند؟ آگاهیهای انقلاب ساز و ذات پارادوکسیکال رسانه مصاحبه حسینیان درباره سفر احمدی نژاد آرشيو پیوندها پيوندها
نافذرجا نيوز جهان نيوز شريف نيوز دنياي خبر اتاق شيشه اي اهالي خبر دوست مهربان كافه انديشه تاملات مركز اسناد انقلاب اسلامي صهيونيسم و جهان اسلام باشگاه انديشه عبدالله شهبازي دكتر عباسي آنتي صهيون صهيون پژوه روزگاري نو آرماگدون پلخمون بصيرت پارتيزان عشق عليه السلام امين صبحي قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |